
ازآیت الله بهجت نقل شده است که فرمود: ما قبلا به جوانها بشارت می دادیم که ظهور حضرت مهدی را خواهند دید اما اینک به پیرها هم بشارت می دهیم که ظهور حضرت را خواهند دید»آیا واقعا آقای بهجت این بشارت را داده اند و ظهور حضرت نزدیک است؟
پاسخ: دفتر آیت الله بهجت چنین مطلب را در مورد ظهور امام زمان (عج) رد کردند. گاهى خبرهایى، مبتنى بر نزدیکى ظهور به برخى شخصیتها نسبت داده مىشود که نیاز به تأمل و بررسى دارد. اولاً، ظهور و نزدیکى آن علائمى دارد که در کتابهایى که در این زمینه تألیف یافته، ذکر شده است.
نکته در خور توجه این است که امر مشخص نمودن زمان ظهور فقط در اختیار خداوند است و هیچ کس نمىتواند براى آن زمانى معین کند. عبدالرحمن بن کثیر گوید در محضر امام صادق(ع) بودم که «مهزم» بر او وارد شد و عرضه داشت: فدایت شوم خبر ده مرا از این امرى که منتظرش هستیم که کى خواهد بود؟ حضرت فرمود: اى «مهزم» وقت گذاران دروغ گویند و عجله کنندگان هلاک گردند و تسلیم شدگان نجات یابند.
حضرت تصریح مىنمایند: کسانى که براى ظهور امام زمان(عج) وقتى معین مىکنند دروغ مىگویند و از خصوصیات منتظر واقعى ظهور امام زمان این است که تسلیم باشد و عجله ننماید.
ما نه از خود آقاى بهجت و نه از نزدیکان و خاصان ایشان خبرى مبتنى بر ادعاى مزبور نشنیدهایم. ویژگى خاص خود آقاى بهجت این است که صلوات خود را با «و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم» ختم مىنمایند و این نشان مىدهد که ایشان تسلیم این امر هستند و براى ظهور دعا مىنمایند و این براى همه ما الگویى است که از رهبران فکرى و دینى خود پیروى کنیم و از دعا و توسل به عنایتهاى ائمه طاهرین غافل نباشیم.
چیزی که در این میان دارای اهمیت و ارزش است این است که ما در رابطه با مسأله ظهور حضرت حجت(عج) بر طبق روایات معتبر و متعدد دارای دو وظیفه مهم می باشیم:
1. دعا برای تعجیل ظهور حضرت(عج) که در روایات بر آن تأکید شده و خود حضرت مهدی(عج) نیز در توقیع و نامه ای که مرقوم فرموده اند می فرمایند: «واکثروا الدعا بتعجیل الفرج فان ذلک فرجکم؛ برای تسریع در فرج و ظهور فراوان دعا کنید که فرج و گشایش شما در این است» این عمل یعنی دعا برای تعجیل در فرج و ظهور حضرت، علاوه بر این که اطاعت امر و اجرای فرمان و خواسته آن حضرت می باشد، در سرعت بخشیدن به ظهور آن عزیز تأثیر دارد و علاوه بر آن موجب ایجاد پیوند و ارتباط معنوی و روحی میان ما و آن سرور میگردد و محبت آن حضرت را در دل ما افزون میگرداند و به دنبال آن بر میزان اطاعت ما از ایشان و پیروی ما از رهنمودها و خواسته هایشان می افزاید.
2. آمادگی برای ظهور و همراهی و همگاهی با ایشان و افزایش ظرفیت های روحی و معرفتی و معنوی برای استقبال از ظهور ایشان چون به فرض از زمان ظهور آن امام همام(ع) هم با خبر باشیم ولی آمادگی خدمت به ایشان و پا در رکاب بودن ایشان را نداشته باشیم و آن اندازه به آن حضرت ایمان و معرفت نداشته باشیم تا همه فرامین و دستوراتشان را گردن نهیم و بی چون و چرا بپذیریم و آماده جان نثاری و فداکاری در راه آن سرور و اهداف الهی او را نداشته باشیم، این آگاهی از زمان ظهور چه ثمری به حال ما می تواند داشته باشد؟
در هر صورت چه از زمان ظهور آن عزیز آگاه باشیم و چه نباشیم، وظیفه ما کسب آمادگی روحی و معنوی برای ظهور و آراسته شدن به صفات حسنه و اخلاق نیک و مجهز شدن به سلاح تقوا و ایمان در زمان غیبت آن بزرگوار است چنانچه در روایات آمده است: کسی که منتظر ظهور ولی عصر(ع) باشد و اهل تقوا و عمل به وظایف و اخلاق نیک الهی و انسانی باشد، چه ظهور نزدیک باشد و چه دور به حال او ضرری ندارد. در برخی روایات فرموده اند چنین فرد منتظری اگر هم از دنیا برود و ظهور را درک نکند، مانند کسی است که در کنار رسول خدا(ص) شمشیر زده و در راه خدا جهاد کرده است.
داستان ولادت حضرت مهدی(عج)
|
نزدیک غروب بود، ابومحمد ـ امام حسن عسکری ـ کسی را نزد من فرستاد و از من برای افطار دعوت فرمودند. کارهایم را رها کردم و به خانه حضرت عسکری (علیهالسلام) رفتم و ازعلت این دعوت سؤال کردم؟ به من فرمود: عمه جان! امشب پیش ما افطار کن که امشب خدای تبارک و تعالی حجت خود را به دنیا خواهد آورد. پرسیدم: مادرش کیست؟
فرمود: نرجس. گفتم: خداوند مرا فدای شما کند، من کوچکترین اثر و نشانهای از حمل در او نمیبینم!! فرمود: همانست که گفتم.
حکیمه خاتون گفت: وارد اتاق شدم سلام کردم و نشستم. نرجس خاتون سلامم را جواب داد و گفت: بانوی من! بانوی خاندانم! چگونهای؟ در چه حال هستی گفتم: بلکه تو بانوی من و خاندان من هستی.
نرجس سخنم را قطع کرد و گفت: این چه گفتاری است عمه جان!؟
گفتم: دخترم! خداوند امشب به تو پسری عطا میکند که سرور و آقای هر دو جهان خواهد بود. نرجس از شنیدن این کلام خجالت کشید و از حیا سرش را پایین انداخت.
چون از نماز عشا فارغ شدم، افطار کردم و خوابیدم. نیمههای شب بود برای نماز شب برخاستم و پس از خواندن نماز شب دوباره به رختخواب رفتم. در تمام این مدت، نرجس مشغول استراحت بود و خبری نبود. بعد از مدتی او نیز بیدار شد نماز شبش را خواند و دوباره به رختخواب باگشت.
من که نگران بودم از اطاق بیرون آمدم به آسمان نگاهی افکندم، دیدم صبح کاذب دمیده ولی هنوز خبری نشده و نرجس خاتون مشغول استراحت است در دلم دچار تردید شدم، که ناگهان امام حسن عسکری (علیهالسلام) از اطاق مجاور بانگ زد: عمه جان شتاب نکن، که امر نزدیک است.
نشستم و مشغول تلاوت قرآن شدم. هنوز مشغول تلاوت بودم که نرجس خاتون وحشت زده بیدار شد. به سویش دویدم و گفتم: ترا به خدا، چیزی احساس میکنی؟ فرمود: آری، عمه جان!
گفتم: بر خود مسلط باش که وعده خدا نزدیک است.
آنگاه لحظاتی او را ندیدم گویی پردهای بین من و او آویخته شده بود بعد از سپری شدن آن لحظات، احساس کردم که حجت خدا به دنیا آمده است.
سپس فرزند نرجس خاتون ـ حجت خدا را دیدم که به سجده افتاده است. او را در آغوش گرفتم دیدم پاک و پاکیزه است در همان لحظه امام حسن عسکری (علیهالسلام) مرا صدا زد و فرمود: عمه جان! پسرم را نزد من بیاور.
مولود مسعود را به محضر امام حسن عسکری (علیهالسلام) بردم، امام، نور دیدهاش را بغل کرد و او را بر سینه چسبانید و در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه خواند. آنگاه زبان مبارک خود را در دهان او قرار داد گویی از زبان خود به او شیری داد. سپس دست مبارکش را بر دیدهها، گوشها و مفاصل بدنش کشید و کامش را برداشت، سپس فرمود: پسرم! سخن بگو، حرف بزن! بی درنگ حجت خدا که لحظاتی از تولدش میگذشت سخن آغاز کرد:
به یگانگی خدا و رسالت پیامبر (صلی الله علیه و آله) شهادت داد و بعد به امیرمؤمنان و یکایک امامان سلام و صلوات فرستاد تا به پدر بزرگوارش رسید، به او هم سلام گفته، دیگر ساکت شد. آنگاه امام حسن عسکری (علیهالسلام) به من (حکیمه خاتون) فرمود: عمه جان! او را پیش مادرش ببر، پس او را نزد مادرش بردم. سپس فرمودند: عمه جان! روز هفتم نیز نزد ما بیا.
حکیمه خاتون میگوید: صبح همان روز به محضر امام رسیدم و عرض ادب کردم. پرده اتاق نرجس را کنار زدم که مولود مسعود (امام زمان علیه السلام) را یکبار دیگر زیارت کنم، او را در گهواره خود ندیدم.
به امام حسن عسکری (علیهالسلام) گفتم: فدای تو شوم، سید و مولای من چه شد؟! فرمود: او را به کسی امانت سپردم که مادر موسی، پسرش موسی را به او سپرد.
شاید مراد حضرت این بود که او را به حفظ و حراست خدا در حریم قدس سپردم.
حکیمه خاتون فرمود: روز سوم ولادت حضرت مهدی (علیهالسلام)، برای دیدن آن چهره دلربا دلم تنگ شد، به خانه امام عسکری (علیهالسلام) و به اتاق نرجس خاتون رفتم از آن مولود نشانی نیافتم. نرجس خاتون را دیدم نشسته و گهوارهای با پوشش سبز در کنار او قرار داشت.
سپس به محضر امام عسکری (علیهالسلام) شرفیاب شدم، امام که میدانست من به دنبال حضرت مهدی میگردم فرمودند: عمه جان! او در کنف حمایت و تحت عنایت و رعایت حضرت پروردگار است تا روزی که خداوند او را اذن ظهور دهد.
عمه جان! هنگامی که من از دنیا رفتم، و شیعیانم دچار اختلاف شدند، به افراد مورد اعتماد داستان ولادت را بازگوی. ولیکن باید این داستان پیش تو و آنها پوشیده و مخفی بماند. که خداوند ولی خودش را از دیدگان مردم غایب خواهد کرد و از بندگانش مخفی نگه خواهد داشت. کسی او را نخواهد دید تا روزی که جبرئیل رکاب اسبش را بگیرد. تا خداوند کاری را که شدنی است انجام دهد (زمان ظهور حضرت فرا رسد).
از سخنان حکیمه خاتون استفاده میشود که هرگاه دلش برای امام عصر (علیهالسلام) تنگ میشده به دیدار او میرفته و در توصیف صورت و لحن امام عصر (علیهالسلام) میگوید: هرگز سیمایی زیباتر از سیمای او ندیده بودم. و زبانی شیرین تر از لحن او نشنیده بودم و عطری خوشتر از بوی او استشمام نکرده بودم.
ـ امام عسکری (علیهالسلام) و انتشار خبر ولادت حضرت مهدی (علیهالسلام)
در حالیکه امام عسکری (علیهالسلام) و خانوادهاش در مراقبت شدید خلیفه عباسی بودند و دشمنان مترصد به دنیا آمدن حضرت مهدی (علیهالسلام)، برای از بین بردن او بودند ولی حجت دوازدهم در سامرا به گونهای که هرگز احدی از دشمنان آگاه نشوند، درخانه امام عسکری در سحرگاه روز جمعه پانزدهم شعبان ۲۵۵ هجری پیش از آفتاب دیده به جهانه گشود که همیشه آفتاب را پشت سر نهد.
امام حسن عسکری (علیهالسلام) نیز با تمام قدرت به پخش و نشر خبر ولادت آن حجت خدا پرداخت چرا که دیگر کسی نتواند منکر ولادت و وجود او گردد.
فعالیتهای امام عسکری (علیهالسلام) در انتشار تولد با سعادت حضرت مهدی (علیهالسلام) بدین شرح بود:
۱ـ جناب حکیمه خاتون را که بانوی با عظمتی بود و در میان بنی هاشم شریفترین بانو، دختر امام جواد، خواهر امام هادی، زاهده، عابده، و سر آمد بانوان شیعه در عصر خود بود دعوت میکند که آن شب را در خاندان امامت سپری کند و شاهد عینی ولادت آن مهر تابان باشد.
۲ـ قابلهای از غیر شیعه دعوت میکند که گواه ولادت آن حجت خدا باشد، تا حجت بر عدهای از صالحان اهل سنت تمام شود، که همین بانو موجب شیعه شدن عدهای از افراد خانوادهاش شده است.
۳ـ مولود مسعود را (حضرت مهدی علیه السلام) در مناسبتهای گوناگون به افراد مورد اعتماد از یاران و شیعیان عرضه مینمود، تا حجت خدا را با چشم خود ببیند و دیگر سخن دشمنان را درباره انکار او باور نکنند. ۴ـ حضرت مهدی (علیهالسلام) را در همان سن طفولیت در جمع شیعیان حاضر میکرد که در حضور پدر پرسشهای آنان را پاسخ دهد، اموال آنان را دریافت نماید و میان آنان داوری کند.
۵ـ امام عسکری (علیهالسلام) نامههای فراوانی به شهرهای دور دست همچون: مدینه، بصره، قم ارسال میکند و در آنها شیعیان خالص را به ولادت حجت دوازدهم بشارت میدهد.
۶ـ گوشت و نان فراوان خریداری کرده، به عنوان عقیقه فرزند گرامیش مهدی (علیهالسلام) در میان شیعیان سامرا تقسیم میکنند.
۷ـ حضرت عسکری (علیهالسلام) گوسفندانی را به خارج از سامرا میفرستاد تا به عنوان عتقیقه فرزندش ذبح کرده، اطعام نمایند.
خلاصه کلام اینکه خانواده امامت از هیچ فرصتی در انتشار خبر ولادت با سعادت آن یگانه هستی مولود غفلت ننمود و پیش از رحلت امام حسن عسکری (علیهالسلام) خبر ولادت حجت خدا در دورترین نقاط جهان اسلام به گوش شیعیان خاص و افرادی صالح از غیر شیعه رسیده بود.[۱]
|